خرید بک لینک
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم شراب ارغوانی را گلاب اندر قَدَح ریزیم نسیم عِطرگردان را شِکَر در مِجمَر اندازیم چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش که دست‌افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم صبا خاک وجود ما بدان عالی‌جناب انداز بُوَد کان شاه خوبان را نظر بر مَنظَر اندازیم یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد بیا کاینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: شنبه 4 مهر 1405 ساعت: 10:58

بعد از امروز آشکارا دوست می‌دارم تو را از تو چون پوشم نگارا دوست می‌دارم تو را در وجود من ز هستی هر سر مویی که هست دوست می‌دارد مرا تا دوست می‌دارم تو را خواه در دل باش ساکن خواه در جان شو مقیم گر در این‌جایی ور آن‌جا دوست می‌دارم تو را عارم آید پیش سرو و لاله رفتن در چمن تا بدان رخسار و بالا دوست می‌دارم تو را گر نباشی دوست دارم دوست دارم همچنان زآن‌که من بی این تمنا دوست می‌دارم تو را دیده و دل هر یکی تنها تو را دارند دوست خود من بی دل نه تنها دوستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: شنبه 4 مهر 1405 ساعت: 10:58

بیقرار توام و در دل تنگم گلههاست
آه! بیتاب شدن عادت کم حوصلههاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصلههاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچلههاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزلههاست

باز میپرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئلههاست

فاضل نظری

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 19:34

آواز بلندی تو و کس نشنودت باز

بیرونی ازین پرده ی تنگ شنوایی

در آینه بندان پریخانه ی چشمم

بنشین که به مهمانی دیدار خود آیی

بینی که دری از تو به روی تو گشایند

هر در که بر این خانه ی آیینه گشایی

سایه

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1402 ساعت: 12:38

گاهی از دور تماشای تو دلخواه تر استاین چه راهی است که با فاصله کوتاه تر استآسمانی است اگر ماه خدا حرفی نیستماه من روی زمین است ولی ماه تر استدر دلم صاعقه ی شوق و تنم می لرزدبرق چشم تو به حال دلم آگاه تر استبروی هر طرفی ابر دلم می آیداشک می ریزم و بنگر که گذرگاه تر است باد فهمید چه آرامش محضی داردهرکسی در سفر موی تو گمراه تر استبغضِ دیدار اگر جان مرا می کاهدخنده ی تلخ جدایی تو جانکاه تر است"هوشنگ ابتهاج" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 22:13

خواب هایم بوی تن تو را می دهد. نکند آن دورترها نیمه شب در آغوشم می گیری؟ فدریکو_گارسیا_لورکا

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1402 ساعت: 18:02

هر که رخسار تو بیند به گلستان نرودهر که درد تو کشد از پی درمان نرودآنکه در خانه دمی با تو به خلوت بنشستبه تماشای گل و لاله و ریحان نرودخضر اگر لعل روان بخش تو را دریابدبار دیگر به لب چشمه حیوان نرودگر نه امید لقای تو بود در جنّتهیچ عاشق به سوی روضه رضوان نرودمرد باید که ز شمشیر نگرداند رویگر نه از خانه همان به که به میدان نرودهوسم بود که در کیش غمت کشته شوملیکن این لاشه ضعیف است و به قربان نروددر ازل بر دل ما عشق تو داغی بنهادکه غمش تا به ابد از دل بریان نرودچند گفتی به هوس از پی دل چند رویعاشق دلشده چون از پی جانان نرودنعمتالله ز الطاف تو گوید سخنیعاشق آن است که جز در پی جانان نرودشاه نعمت الله ولی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1402 ساعت: 18:02

دیگر نرود به هیچ مطلوب خاطر که گرفت با تو پیوند عشق آمد و چشم عقل بر دوخت شوق آمد و بیخ صبر، برکند سعدی

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1402 ساعت: 0:35

در دل من چیزیست

مثل یك بیشه نور

مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم

كه دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت

بروم تا سر كوه

دور ها آوایی است

كه مرا می خواند...

سهراب سپهری

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: دوشنبه 8 اسفند 1401 ساعت: 15:30

 ای هدهد صبا به سبا میفرستمت               بنگر که از کجا به کجا میفرستمتحیف است طایری چو تو در خاکدانِ غم               زین جا به آشیانِ وفا میفرستمتدر راهِ عشق مرحلهٔ قُرب و بُعد نیست               میبینمت عیان و دعا میفرستمتهر صبح و شام قافلهای از دعای خیر               در صحبتِ شمال و صبا میفرستمتای غایب از نظر که شدی همنشین دل                میگویمت دعا و ثنا میفرستمت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 13:17

می شنوم، می شنوم آشناستموسقی چشم تو در گوش منموج نگاه تو همآواز نازریخت چو مهتاب در آغوش منمی شنوم در نگه گرم توستگمشده گلبانگ بهشت امیداین همه گشتم من و دلخواه مندر نگه گرم تو می آرمیدزمزمه ی شعر نگاه تو رامی شنوم با دل و جان آشناستاشک زلال غزل حافظ استنغمه ی مرغان بهشتی نواستمی شنوم در نگه گرم توستنغمه ی آن شاهد رویانشینباز ز گلبانگ تو سر می کشدشعله ی این آرزوی آتشینموسقی چشم تو گویاتر استاز لب پر ناله و آواز منوه که تو هم گر بتوانی شنیدزین نگه نغمه سرا راز من!هوشنگ ابتهاج ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 13:17

خواجه بیا، خواجه بیا، خواجه دِگَربار بیادَفْع مَدِه، دَفْع مَدِه، ای مَهِ عَیّار بیاعاشقِ مَهْجور نِگَر، عالَمِ پُرشور نِگَرتَشنۀ مَخْمور نِگَر، ای شَهِ خَمّار بیاپایْ تویی، دستْ تویی، هَستیِ هر هستْ توییبُلبُلِ سَرمَستْ تویی، جانِب گُلزار بیاگوشْ تویی، دیده تویی، وَزْ همه بُگزیده تویییوسُفِ دُزدیده تویی، بر سَرِ بازار بیاای زِ نَظَر گشته نَهان، ای همه را جان و جهانبارِ دِگَر رَقص کُنان، بیدل و دَستار بیاروشنیِ روزْ تویی، شادیِ غَم سوزْ توییماهِ شب اَفْروز تویی، ابرِ شِکَربار بیاای عَلَمِ عالَمِ نو، پیشِ تو هر عقلْ گِروگاه مَیا، گاه مَرو، خیز به یکبار بیاای دلِ آغشته به خون، چند بُوَد شور و جُنونپُخته شُد انگور کُنون، غوره مَیَفشار بیاای شبِ آشفته بُرو، وِیْ غَمِ ناگُفته بُروای خِرَدِ خُفته بُرو، دولتِ بیدار بیاای دلِ آواره بیا، وِیْ جِگَرِ پاره بیاوَرْ رَهِ دَر بَسته بُوَد، از رَهِ دیوار بیاای نَفَسِ نوحْ بیا، وِیْ هَوَسِ روحْ بیامَرهَمِ مَجروحْ بیا، صِحَّتِ بیمار بیاای مَهِ اَفْروخته رو، آبِ رَوان در دلِ جوشادیِ عُشّاق بِجو، کوریِ اَغْیار بیابَس بُوَد ای ناطِق جان، چند ازین گفتِ زبانچند زنی طَبْلِ بَیان، بیدَم و گُفتار بیامولانای جان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 13:17

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است!

اکسیر من! نه این که مرا شعرِ تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعرِ من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیهِ غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضورِ شما کم است

گاهی تو را کنارِ خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خونِ هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است!

محمدعلی بهمنی

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 22:46

روزی که از دریای عشقت سر در آوردماز یاد بردم هرچه دنیا بر سر آوردم در غصه هایم غوطه ور بودم که موج اشکتا ساحل قلبی چنین پهناور آوردم پروانه ای هستم من و عطر حضور تو از شاخه ای بر شاخه های دیگر آوردم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 22:46

هزار درد مرا، عاشقانه درمان باشهزار راه مرا، ای یگانه پایان باش برای آنکه نگویند، جستهایم و نبودتو آنکه جسته و پیداش کردهام، آن باش دوباره زنده کن این خسته ی خزان زده راحلول کن به تنم جان ببخش و جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس کاشانی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 22:46

صفحه بندی