من مست چنانم که شنفتن نتوانم - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 6:47
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم این درد نهانسوز، نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه
کیستی ای مهربانترین!!! - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 17:01
کیستی, که من اینگونه به اعتماد نام خود را با تو می گویم... کلید قلبم را در دستانت می گذارم نان شادی ام را با تو قسمت می کنم به کنارت می نشینم و سربر شانهی تو اینچنین آرام به خواب می روم؟ کیستی, که من ا
من جمله تو بودم و نمی دانستم .... - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 17:01
روزت بستودم و نمی دانستم, شب با تو غنودم و نمی دانستم, ظن برده بدم به خود که من من بودم, من جمله, تو بودم, و نمی دانستم, مولانای جان
از دل سلامت میکنم - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 17:01
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت, می کنم تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم دوری به تن لیک از دلم اندر
برایت شعر خواهم خواند - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 17:01
هوا آرامشب خاموشراه ِآسمان ها بازخيالم چون کبوترهاي وحشي مي کند پروازرَوَد آنجا که مي بافند کولي هاي جادو، گيسوي شب راتنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم, سوختبرايت شعر خواهم, خواند,برايم شعر خواهي خواند,تبسم هاي شيرين تورا با بوسه خواهم, چيدوگر بختم کند ياريدر آغوش تواي افسوسسياهي تار مي بنددچراغ ِما...
از دل سلامت می کنم... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:30
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی دل دردمند ما را که اسیر توست یارا به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی سعدی
نور چشم منی ای چشم مرا نور مرو... - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 13:06
امشب از پیش من شیفته دل ، دور مرو نور چشم منی ، ای چشم مرا نور ، مرو دیگری از نظرم گر برود باکی نیست تو که معشوقی و محبوبی و منظور ، مرو عاشق روی توام ،خستهٔ هجرم چه کنی ؟ نفسی از بر این عاشق مهجور مرو اوحدی مراغه ای
جانی و دلی - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 13:06
ای زندگی تن و توانم همه تو جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو هستی من شدی از آنی همه من من نیست شدم در تو از آنم همه تو مولانای جان